عشق من نور شب تارم
با من باش ای دارو ندارم
که بی تو پائـیزه بهـارم
گفتی با من می خونی اما نخوندی
قلبم رو نمی شکونی اما شکوندی
گفتی با من می مونی اما نموندی
ای بی احساس/واسه چی آتیش زدی به تارو پودم
مگـه ندیـدی؟ /که دلم رو به عشق تو داده بودم
رفتی از پیشم /حالا غـم گرفته تمام وجـودم
دل شده دیـوونه خدا می دونه
بازم بی تو اینجا تنها میمـونه
از درد جدائــی داره می خونه
گفتی با من می خونی اما نخوندی
قلبم رو نمی شکونی اما شکوندی
گفتی با من می مونی اما نموندی
بهار 88